باورهای مثبت

داشتن باورهای مثبت یکی از لازمه‌های رسیدن به موفقیت و داشتن زندگی شاد و آرام است. اما بسیاری از افراد خود را از داشتن چنین باورهایی محروم می‌کنند. در ادامه با ما همراه باشید تا درباره چگونگی ایجاد باورهای مثبت در ذهن و نقش مهم آن در خوشبختی با شما صحبت کنیم.

 

آیا افسار زندگی از دست شما خارج شده‌ است؟

همه ما باورهایی را در خودمان ایجاد کرده‌ایم که بر مبنای آن‌ها احساس می‌کنیم خوشبخت یا بدبخت هستیم. همه ما گاهی احساس می‌کنیم سررشته امور زندگی از دستمان خارج شده است نگران می‌شویم و از خودمان می‌پرسیم:

  • اگر همه توانم را در راهی به کار ببندم و آنگاه کارها درست پیش نرود چه؟!
  • اگر کاری را شروع کنم، اما برخی اتفاقات ناگهانی و پیش‌بینی نشده هر چه را رشته‌ام، پنبه کند چه؟!
  • و ده‌ها چه و چه دیگر…

اما آن‌چه باعث رشد انسان‌ها و حتی بشریت شده ناشی از باورهای مثبتی است که افراد در ذهن خود ایجاد کرده‌اند. مثلا:

  • توماس ادیسون با اینکه بیش از صدها بار شکست، باور داشت می‌تواند لامپی را اختراع کند که با نیروی برق روشن بماند.
  • کریستف کلمب باور داشت می‌تواند جزیره‌ای را در جایی ناشناخته از اقیانوس پیدا کند.
  • هلن کلر با وجود آن‌که از گفتار و شنوایی و بینایی بی‌بهره بود، باور داشت می‌تواند سخن گفتن را بیاموزد. ایمان او توانایی سخن گفتن را در او زنده کرد.

حال بیایید بررسی کنیم که آیا باورهای در کنترل ماست و اگر پاسخ مثبت است، چگونه می‌توانیم در ذهن خود باورهایی را ایجاد کنیم که بتواند به ما کمک کند تا به اهداف و آرزوهای خود برسیم.

 باور های مثبت

آیا باورهای ما در کنترل ماست؟

اغلب انسان‌ها زندگی را در ترس و نگرانی سپری می‌کنند و باور دارند که کنترل زندگی در دست آن‌ها نیست و در دست دنیای بیرون است.

این احساس ناتوانی و باور به این‌که سرنوشت ما نه به دست خودمان؛ بلکه به دست نیروهایی خارج از ما است، یکی از ویرانگرترین باورهایی است که هرکسی می‌تواند داشته باشد. چنین باوری با سرکوب‌کردن شور و شوق، تمام انگیزه ما را برای ساختن سرنوشت از بین می‌برد.

آقای هنری فورد، کارآفرین مشهور آمریکایی می‌گوید: «اگر فکر می‌کنید می‌توانید، پس می‌توانید و اگر فکر می‌کنید نمی‌توانید، پس نمی‌توانید.»

باور های مثبت

باورها تا چه اندازه نیرومند هستند؟

ما باید از نیروی نهفته در باورهای خود آگاه باشیم. باورها حکم فرمان‌های بی‌چون ‌و چرایی را دارند که از سوی مغز به سوی دستگاه عصبی صادر می‌شوند.

ما هر باوری داشته باشیم، دستگاه عصبی ما آن را به اجرا می‌گذارد. باورهای ما نقش صافی‌هایی را دارند که احساس و ادراک ما را پالایش می‌کنند. به همین دلیل ما به رویدادها و اتفاقات زندگی با باورهای خود در مورد آن‌ها پاسخ می‌دهیم.

مثلاً فرض کنید کسی از شما درخواست می‌کند: «می‌شود به آشپزخانه بروی و نمکدان را برای من بیاوری؟»

شما به آشپزخانه می‌روید و همه‌جا را برای پیداکردن نمکدان می‌گردید. اما نمکدان را پیدا نمی‌کنید. برمی‌گردید و به او می‌گویید: «نمی‌توانم نمکدان را پیدا کنم.» او به آشپزخانه می‌آید، نمکدان را درست از جلوی چشمان شما برمی‌دارد و می‌گوید «پس این چیست؟!»

بله درست است نمکدان درست جلوی چشمان شما بوده، اما باور به ناتوانی در یافتن آن با اثر گذاشتن روی دستگاه عصبی، باعث شد که نتوانید آن را ببینید. شبیه این مورد در زندگی روزمره همه ما بارها اتفاق می‌افتد.

اگر باور داشته باشید برای ایجاد تغییر و دگرگونی در زندگی خودتان هیچ کاری نمی‌توانید انجام دهید، همه عمرتان را بر باد خواهید داد.

با داشتن چنین باوری، اراده فردی خود را از بین خواهید برد. آنگاه دیگر نخواهید توانست خودتان را برای انجام کوچک‌ترین کاری ترغیب کنید. همه وظیفه داریم باورهایی را که باعث تضعیف ما در زندگی می‌شوند را شناسایی و از آن‌ها دوری کنیم.

این مقاله را هم نیز بخوانید: چگونه باورهای منفی مانع رشد شما می‌شوند؟

 

درماندگی آموخته شده چه ارتباطی با باورها دارد؟

پژوهش‌هایی که در حوزه روانشناسی انجام گرفته، نشان می‌دهند که حیوانات و انسان‌ها قابلیت این را دارند که با پدیده‌ای معروف به نام «درماندگی آموخته شده» شرطی شوند.

این اصطلاح به این معنا است که ما گاه به نقطه‌ای می‌رسیم که احساس ناتوانی و درماندگی را یاد می‌گیریم و با این باور که درمانده و ناتوان هستیم، هیچ کاری برای تغییر اوضاع انجام نمی‌دهیم.

هرگاه به احساس درماندگی آموخته شده دچار می‌شویم در دل به خودمان می‌گوییم: «من هر بار هر کاری انجام می‌دهم، با ناکامی روبرو می‌شوم. پس چرا به خودم زحمت بدهم و درد احساس ناکامی در برابر تغییر را بار دیگر به خودم تحمیل کنم؟!»

همه ما ممکن است در زندگی تجربیانی را از سر گذرانده باشیم که ما را به احساس درماندگی رسانده و در ما این باور را به وجود آورده باشد که برای تغییر اوضاع هیچ کاری از دست ما بر نمی‌آید. تجربیاتی که طی آن‌ها در کوتاه‌مدت دنیای بیرون همه‌کاره به نظر رسیده است. مشکل اینجاست که گاهی ما این ناتوانی کوتاه‌مدت را به کل زندگی تعمیم می‌دهیم.

مثلا دانش‌آموزی را در نظر بگیرید که دو سال پشت سر هم در کنکور شرکت می‌کند، اما دانشگاه و رشته‌ای که به آن علاقه دارد را قبول نمی‌شود.

این دانش‌آموز اگر دچار درماندگی آموخته‌شده شود، به جای بررسی اشتباهات و طراحی یک برنامه جدید درسی (که در حوزه اختیار اوست) به این نتیجه می‌رسد که سوالات کنکور سخت است و قبولی در رشته‌ای که می‌خواهد خارج از توان اوست.

او روی ده‌ها دلیل و بهتر است بگوییم بهانه بیرونی متمرکز می‌شود تا ناکامی خود در کنکور را به گردن آن‌ها بیندازد. در نتیجه به این باور می‌رسد که او هیچ‌گاه نمی‌تواند در رشته مورد علاقه خود تحصیل کند. پس این باور به راحتی می‌تواند مسیر زندگی این دانش‌آموز را به طور کامل تغییر دهد.

اما واقعیت آن است که ما در هر شرایطی می‌توانیم سکان هدایت زندگی‌مان را در دست بگیریم. به عبارتی شاید مهار باد از دست ما خارج باشد، اما بدون شک مهار بادبان‌ها در دست ما است.

در پژوهش‌هایی که در ارتباط با بحث درماندگی آموخته شده انجام شده است، خوشبختانه ثابت شده که انسان‌ها قابلیت این را دارند که یاد بگیرند و دوباره بر سرنوشت خود حاکم شوند. توجه به این مساله به ما می‌گوید خوش‌بینی و داشتن باورهای مثبت خصلتی مادرزادی نیست، بلکه پدیده‌ای است که می‌توانیم آن را فرا بگیریم.

اما واقعیت آن است که بسیاری از افراد به این موضوع واقف نیستند و به‌راحتی به باورهای منفی خود در زندگی قدرت می‌دهند و از اثرات نابودگر چنین کاری بی‌خبر هستند.

باور های مثبت

باورهای منفی همانند یک ترمز عمل می‌کنند

متاسفانه اغلب انسان‌ها درگیر باورهای منفی خود هستند. غافل از این‌که این باورها نیرویی نابود کننده و ویرانگر است. باور منفی باعث می‌شود که ما نه از روی ایمان، بلکه از روی ترس عمل کنیم و در این زمان است که زندگی ما از هم می‌پاشد.

بیشتر مردم یاد گفته‌اند منفی اندیش شوند. دلیل چنین رفتاری این نیست که آن‌ها بی‌خیال هستند و نمی‌خواهند دنبال رؤیاهای خود بروند؛ بلکه به دلیل این است که بارها تلاش کرده‌اند رؤیایی را برآورده سازند. اما هر بار در خیال خود با «شکست» روبرو شده‌اند.

نکته جالبی که در مورد مغز وجود دارد این است که مغز همواره در تلاش است که از درد بپرهیزد و دنبال لذت برود. پس فرد از تلاش‌های فراوان و ناکامی‌های پی‌درپی به این نتیجه می‌رسد که به دنبال هیجان رفتن، درد دارد و بهتر است هیچ تلاشی نکند و همان‌جا که هست بماند.

به ‌این ‌ترتیب افرادی که توانایی‌هایی فوق‌العاده دارند، زندگی عادی و متوسطی را در پیش می‌گیرند. همیشه باید مراقب افتادن در این دام باشید.

باورهای مثبت و نقش آن در رشد زندگی

باورهای مثبت نقش بسیار مهمی در رشد و پیشرفت زندگی انسان‌ها بازی می‌کنند. اما معمولا مردم از رؤیاپردازی و خوش‌بین بودن می‌هراسند. می‌دانید چرا؟ برای اینکه ادعا می‌کنند: «من می‌خواهم باهوش و زیرک باشم نه خوش‌باور!»

در معادله زندگی، گذشته هرگز با آینده برابر نیست. برای خوش‌بین بودن باید شجاع بود. زیرا لازمه خوش‌بینی، شجاعت است. از طرفی خوش‌بینی به معنای خوش‌باور بودن نیست؛ بلکه به معنای تیزبینی است. خوش‌بینی نشانه قدرت است. زیرا همان‌طور که گفتیم برای داشتن این حس باید شجاع بود. حتی مواقعی که در دنیای بیرون هیچ حمایتی وجود ندارد.

ما فکر خودمان را بر هرچه متمرکز کنیم و به هر چه باور قلبی داشته باشیم، سرانجام خواهیم توانست راهی برای به واقعیت کشاندن آن پیدا کنیم.

به همین دلیل همواره بر چیزهای خوب تمرکز کنید و به دنبال چیزهایی که به نفع شماست بگردید؛ حتی زمانی که مشکلات متعدد شما را محاصره کرده‌اند.

همیشه می‌توانید چیزی را پیدا کنید که به آن دل‌خوش کنید. با داشتن احساس دل‌خوشی فرصتی خواهید داشت تا اوضاع را دگرگون کنید.

امروز ثابت شده است، عمل لبخندزدن با ایجاد واکنش‌های بیو شیمیایی در مغز، احساساتی خوشایند را در ما به وجود می‌آورد. وقتی یک لبخند ساده می‌تواند در ذهن ما تغییراتی مثبت ایجاد کند. پس بدون‌شک می‌توانیم به وسیله افکار یا میزان خوش‌بینی یا بدبینی‌مان در دستگاه شیمیایی و سیستم ایمنی بدن اثر بگذاریم.

باور های مثبت

پنج روش برای ایجاد باورهای مثبت

ایجاد باورهای مثبت در زندگی کاری سخت، اما امکان‌پذیر است و نیاز دارد تا با عزمی راسخ و با شجاعت در این راه قدم بگذارید. بدون‌شک به زودی نتایج و اثرات فوق‌العاده آن را در تمام ابعاد زندگی می‌بینید. در ادامه درباره پنج ترفند برای رسیدن به باورهای مثبت با شما صحبت کرده‌ایم.

 

۱) بر ویژگی‌های عالی زندگی خود تمرکز کنید

تصمیم بگیرید به جای کاستی‌ها روی برتری‌ها خود تمرکز کنید و این کار را به عادت تبدیل کنید. باید به‌گونه‌ای آگاهانه برخی عادت‌ها را در خودتان پرورش دهید وگرنه مانند بیشتر مردم جامعه زندگی‌تان را به‌گونه‌ای خودکار و بی رمق سپری خواهید کرد.

این به این معنا نیست که افکار منفی نداشته باشید؛ بلکه به این معنا است که اگر فکری منفی از سرتان گذشت آن را بر زبان نرانید، آن را کنار بگذارید و نهایتاً فراموش کنید. اگر فکری منفی ناخواسته از دهان شما خارج شد، بگویید منظور من این نبود و جمله را تصحیح کنید. سپس بر فکری مثبت تمرکز کنید.

این ویدئو را نیز ببینید: چه کسانی خوراک ذهن شما را فراهم می‌کنند؟

 

۲) قضاوت‌کردن را کنار بگذارید

سعی کنید به دنبال یافتن خطایی در دیگران نباشید و پیوسته به کارهای اشتباهی که آن‌ها در مورد شما انجام داده‌اند، توجه نکنید. زیرا باعث می‌شود درباره آن‌ها قضاوت کنید و به‌دنبال آن در مورد خودتان هم قضاوت خواهید کرد. اگر از دست دیگران عصبانی شوید، به احتمال زیاد از دست خودتان هم عصبانی خواهید شد.

توجه کنید که همه ما نیازمند درک بیشتر و قضاوت کمتر هستیم. مشکل این است که ما به راحتی به دیگران انگ «آدم بد» می‌زنیم و به خودمان زحمت نمی‌دهیم تا بفهمیم واقعیت از چه قرار است. خودتان را از بیماری خطاکار پنداشتن دیگران رها کنید تا از بیماری خطاکار پنداشتن خودتان هم رها شوید.

در حقیقت با هر بار قضاوت درباره دیگران، به افکار و باورهای منفی این اجازه را می‌دهید که به راحتی وارد ذهن و فکر شما شوند.

باورهای مثبت

۳) از هر موقعیتی غنیمتی برگیرید

اگر می‌خواهید تفکر مثبت را به صورت یک باور و شیوه در زندگی خودتان تبدیل کنید، لازم است تصمیم بگیرید از هر موقعیت یا شخص در ظاهر منفی غنیمتی بگیرید و عادت ستایش را در خودتان ایجاد کنید. زیرا گاهی دشوارترین شرایط زندگی، منابعی را برای دگرگون کردن فراهم می‌کنند.

مثلا فرض کنید با شخصی بر سر انجام یک کار به اختلاف برخورده‌اید. در اینجا یک راه این است که می‌توانید با او وارد مشاجره شوید و در نهایت بدون‌ آن‌که کاری از پیش برود، تنها دستاورد این رابطه کاری برای شما یک دلخوری باشد.

در حالی‌که می‌توانید به این موضوع فکر کنید که چه عواملی باعث شد که در انجام آن کار با او به اختلاف برسید. شاید نداشتن یک مهارت ارتباطی و یا عدم به‌کارگیری یک روش جدید در کار باعث بروز این اختلاف شده است.

پس این اختلاف برای شما فرصتی به وجود آورد که به یکی از کاستی‌های زندگی خود پی برده و در راستای برطرف‌کردن آن قدم بردارید. چیزی که شاید بدون بروز این اختلاف، پی‌بردن به آن برای شما امکان‌پذیر نبود.

۴) تلاش نکنید کامل باشید

یکی از راه‌های مطمئن منفی‌گرایی این است که همواره تلاش کنیم کامل باشیم. ما هرگز نمی‌توانیم کامل و بی‌عیب و نقص باشیم. زیرا همیشه ممکن است دسته گلی به آب بدهیم و اتفاق‌هایی بیفتد که نتوانیم آن‌ها را کنترل کنیم.

ممکن است تصمیم‌های ناپخته بگیریم یا کارهایی انجام دهیم که نباید آن‌ها را انجام می‌دادیم. در چنین مواقعی به جای منفی فکر کردن و سرزنش خودتان باید به خود بگویید: «من کامل نیستم اما خوب هستم و آنچه مرا خوب می‌سازد این است که به محض آگاه شدن از عیب‌هایم آن‌ها را برطرف می‌سازم و بهتر می‌شوم».

۵) همواره ایمان داشته باشید

در شرایطی که همه چیز بد و ناگوار به نظر می‌آید، تنها نیرویی که در دست داریم نیروی ایمان است. بدون ایمان هیچ‌چیز پدید نخواهد آمد. ایمان داشتن به این معنا نیست که دست روی دست بگذارید و بگویید اگر قرار باشد بشود خواهد شد؛ بلکه منظور این است که نخست رویدادها را همان‌طور که هستند ببینید، سپس آن‌ها را بهتر از آنچه هست ببینید و آنگاه هر کاری از دست شما برمی‌آید برای بهتر شدن اوضاع انجام دهید.

توصیه آخر بر حفظ باورهای مثبت در زندگی

اگر شما هم دست‌کم در دورانی از زندگی‌تان با شکست مواجه شده‌اید و احساس ناکامی و درماندگی کرده‌اید، برای اینکه این موقعیت‌ها باعث ایجاد حس سرخوردگی و ایجاد باورهای منفی در شما نشود سعی کنید هرروز از ذهن خود مراقبت کنید و مهار آن را در دست بگیرید.

این کار بسیار حیاتی است؛ زیرا هر اندیشه‌ای که در طول روز از ذهن شما می‌گذرد، نوع احساس و کیفیت زندگی شما را تعیین می‌کند. از این رو برای ارتباط با افراد، رسانه‌هایی که از آن‌ها خوراک ذهنی می‌گیرید و هر آن‌چه باعث می‌شود اندیشه‌ای وارد ذهن شما شود، کمی سخت‌گیر باشید.

این کار به شما کمک می‌کند تا ابتدا اجازه ورود باورهای منفی را به ذهن خود ندهید و سپس باعث می‌شود از باورهای مثبتی که در زندگی خود ایجاد کرده‌اید، حراست کنید.

/ انتهای مقاله

1 دیدگاه

  1. تجهیزیار اردیبهشت ۱۷, ۱۳۹۸

    جالب بود ! سپاس از اطلاعات تان !

یک دیدگاه بگذارید

دیدگاه شما بعد از بررسی توسط مدیر سایت بر روی سایت قرار خواهد گرفت